کداک در نابودی کسب و کارش چقدر مقصر بود؟

کداک در دوره های آموزشی مدیریت بازرگانی نقش یک بازنده را بازی می کند. شرکتی که در بزرگترین بازارهای دنیا جای پای محکمی برای خود داشت، مشتریان و حتی رقبا به آن احترام می گذاشتند، سود فراوانی به جیب می زد و بعید به نظر می رسید کسی بتواند جایگاه آنها را تهدید کند.

کداک اما نتوانست خود را با فناوری نو ظهور همراه کند تا شرکتی با بیش از یک قرن تجربه بازی را به رقبای تازه‌کار واگذار کرده و به قعر دره سقوط کند. در سالیان گذشته آنقدر روزنامه ها و نشریات درباره این تراژدی مطلب نوشته اند که از روی هم گذاشتن آنها یک کوه درست می شود.

کسب و کار کداک

البته این همه داستان نیست. در این روزها که شرکت های با سابقه توسط تازه‌کارها به چالش کشیده شده و در حال واگذار کردن بازی هستند، بد نیست  افسانه کداک را از زاویه دیگری مرور کنیم.

۱. کسب و کار کداک فیلم بود، نه دوربین

برخلاف آنچه به ظاهر متخصصان برند می گویند کسب و کار کداک نه تولید دوربین و کارت حافظه بلکه فراوری شیمیایی یا به عبارت دقیق تر تولید انبوه فیلم، مواد شیمیایی و دیگر مواد ظهور عکس بود.

مشتریان اصلی کداک افرادی بودند که فیلم های عکاسی این شرکت را در مواد شیمیایی تولید شده توسط آنها ظاهر می کردند. در آن زمان متخصصان کداک بهتر از هر کسی در دنیا روش تبدیل مواد سمی به محصولاتی پر فروش را بلد بودند.

تصویربرداری دیجیتال اما با تراشه، نیمه هادی ها و ترانزیستورهایی انجام می شود که بر سیلیکون و مواد دیگری متکی هستند. این نوع تصویربرداری را نمی توان کسب و کاری مجزا دانست اما از علوم دیگری در آنها استفاده می شوند.

کداک در بازی دیجیتال هم حرف های زیادی برای گفتن داشت و برخی از نخستین دوربین های دیجیتال را روانه بازار کرد. مشکل اینجا بود که این شرکت تیم‌های طراحی داخلی نداشت تا با سرعت بی امان قانون مور همگام شود. در نتیجه طراحی و تولید محصولاتش را به سامسونگ می سپرد.  کداک در این دوران نه تنها مزیت رقابتی نداشت بلکه به خاطر فقدان کارخانه های تولید چیپ هزینه زیادی را به سازندگان دوربین هایش می داد.

این مساله محدود به کداک نیست، گاهی اوقات غول های فناوری در ورود به حوزه های جدید ناکام می مانند. برای مثال اینتل را در نظر بگیرید که تمام تلاش هایش برای تولید مودم به در بسته خورد و آخر سر همه تجهیزات را به اپل فروخت. بلندپروازهای سخت افزاری مایکروسافت بارها به شکست منجر شد. لیفت هم ترجیح داد قید برنامه تاکسی اینترنتی را زده و روی اسکوترها تمرکز کند.

اگر اپل در تولید آیفون و آیپد موفق شد به خاطر تجربه انبوه آنها در تولید کامپیوتر بود اما مدتهاست که علی رغم پشتوانه مالی نامحدود، در راه اندازی تلویزیون اپل تی وی مشکلات عدیده ای دارند. بنابرین انتظار اینکه شرکتی مثل کداک از تولید فیلم و مواد ظهور عکس به بزرگترین سازنده دوربین های دیجیتال تبدیل شود، چندان منطقی نیست.

۲. برندها آنقدر هم قوی نیستند

بله، کداک هم مثل نوکیا می توانست برندش را در اختیار شرکت های دیگر قرار داده و سودی به جیب بزند، اما چند برند قدیمی از مهاجرت به یک بازار جدید جان سالم به در برده اند؟ واضح ترین مثال پولاروید است که در زمینه دوربین های چاپ فوری نامی معتبر بود اما تلویزیون های آنها چقدر موفق شدند؟ یا سرنوشت پنل های وستینگهاوس به کجا کشید؟ نام برند آنقدرها که فکر می کنید قوی نیستند.

۳. کداک روی نوآوری هم تمرکز داشت

در دهه ۱۹۹۰ و زمانی که کمتر کسی از وجود پنل های اولد خبر داشت، این کداک بود که در این زمینه یکه تازی می کرد. تولید انبوه این پنل ها علی رغم مزایای فراوانی که دارند، با مشکلاتی همراه است. ساخت نمایشگرهای اولد در ابعاد بزرگ هم مشکلات زیادی دارد و به همین خاطر است که کاربرد آنها به حوزه موبایل محدود شده است.

کداک میلیون ها دلار صرف نوآوری و توسعه این پنل های دردسرساز کرد اما اینکار را تقریبا یک دهه زودتر از آنچه که باید انجام داد. در نهایت این سامسونگ بود که در کاخ اولد به استراحت پرداخت.

۴. کداک هنوز نمرده است

Eastman Chemical که زمانی زیرمجموعه کداک بود سال گذشته ۱۰ میلیارد دلار درآمد داشت. این شرکت برای ۱۴ هزار نفر اشتغال زایی کرده و به عنوان یکی از رهبران علوم مواد شناخته می شود. با وجود چنین میراث ارزشمندی نمی توان کسب و کار اصلی کداک را نابود شده تلقی کرد.

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید